close
تبلیغات در اینترنت
مقاله و تحقیق کامل مضاعف و ادغام ادبیات عرب + PDF
loading...

مجمع ادبیات عرب

کامل از کتاب دانش صرف + علوم العربیه

مدیریت سایت بازدید : 138 جمعه 07 مهر 1396 نظرات ()

مضاعف و غیرمضاعف
کلمات ثلاثی و رباعی به مضاعف و غیر مضاعف تقسیم می‎شوند.
در کلمات ثلاثی به کلماتی که عین الفعل و لام الفعل آن ها مثل هم باشند مضاعف گفته می‎شود، مانند مدَدَ > مدَّ .
در کلمات رباعی نیز کلماتی که فاءالفعل آن ها با لام‎الفعل اول و عین‎الفعل آن ها با لام‎الفعل دوم مثل هم باشند رباعی‎اند، مانند زَلزَلَ .(کلمه ای در رباعی یا خماسی که دو حرف متماثل کنار هم داشته باشد نداریم)
مضاعف در ثلاثی فقط در سه باب با رمز های س ، ن ، ض که در عبارت سَنَضدَدَ جمع شده است اجرا می شود.

تغییرات مضاعف
تغییرات مضاعف به سه بخش عمده تقسیم می‎شود؛

ابدال
ابدال به معنای جایگزین کردن حرفی به همان جای حرف دیگر است که در مضاعف در برخی موارد به صورت سماعی اجرا می‎شود، مانند تَظَنَّنَ > تَظَنَّی .

حذف
در مضاعف در برخی موارد سماعی حذف صورت می گیرد، مانند ظَلَلتُم > ظَلتُم .

ادغام
مهم ترین قواعد تغییرات مضاعف ادغام است، مانند عَللَمَ > عَلَّمَ . ادغام به معنای داخل کردن حرفی در حرف متماثل یا متقارب بعدی است که تلفظ این دو حرف در کنار هم باعث ثقالت می‎شود. به حرف اول مدغم و به حرف دوم مدغم فیه گفته می‎شود که دارای سه شرط است؛
1.    دو حرف در کنار هم باشند.
2.    اولی ساکن و دومی متحرک باشد.
3.    دو حرف یا همجنس یا محل تلفظشان نزدیک به هم باشد.

تقسیمات ادغام

    ادغام صغیر و کبیر
    حرف اول اگر ساکن باشد ادغام صغیر است اما اگر متحرک باشد ابتدا در صورت امکان باید حرکت آن به حرف قبل رفته و در غیر این صورت حذف شود و سپس ادغام صورت بگیرد.
   

    ادغام متماثلان و متقاربان
    دو حرف یا مثل هم اند که متماثل یا هم مخرج اند یعنی متقارب که باید تبدیل به متماثل سپس ادغام شوند.
    ادغام واجب، جایز و ممتنع
    ادغام گاهی واجب، گاهی جایز و در مواردی ممتنع است.

قواعد وزن حرف مشدد
1-    هر دو حرف اصلی باشند                             > دروزن >            فک ادغام در وزن
2-    هر دو حرف زائد باشند                                > دروزن >            در وزن مشدد می‎آیند
3-    اول اصلی و دوم زائد تکرار اولی باشد             > دروزن >            در وزن مشدد می‎آیند
4-    یکی اصلی و دیگری زائد غیرتکراری باشد        > دروزن >            فک ادغام در وزن

قواعد ادغام
    ادغام واجب
        متماثلان
1-    حرف اول ساکن و دومی متحرک باشد، چه در یک کلمه و چه در دو کلمه باشند؛ إضرِب بَکراً > إضرب بَّکرَاً                          سَکَتتُ > سَکَتُّ
2-    هر دو حرف متحرک ولی در یک کلمه باشند؛ مدَدَ > مدَّ                    یَمسَسُ > یَمَسُّ

        متقاربان
1-    ادغام لام «ال» در حروف شمسی؛ اَلشَمس > اَلشَّمس
2-    ادغام نون ساکن در حروف «یرملون»؛ مِن رَبِّکُم > من رَّبِّکُم

ادغام جایز

        متماثلان
1-    هر دو حرف متحرک ولی در دو کلمه باشند؛ جَعَلَ لَکَ > جَعَل لَّکَ
2-    ادغام در صیغ 1و4و7و13و14 مضارع مجزوم و امر مضاعف که اگر عین الفعل مضموم بوده باشد چهار وجه(ضمه یا فتحه یا کسره عارضی بر حرف آخر و فک ادغام) و اگر عین الفعل مفتوح یا مکسور بوده باشد سه وجه(فتحه یا کسره عارضی بر حرف آخر و فک ادغام) جایز است.(البته در صورت تاکید با نون تاکید در این صیغ فقط حالت متناسب با نون تاکید جایز است)
مُدَّ ، مُدِّ ، مُدُّ و أُمدُد        مَسَّ ، مَسِّ و إمسِس

        متقاربان
1-    ادغام دو حرف متقارب در یک کلمه در ابواب تفعل، تفاعل و افتعال به غیر از موارد وجوبی؛ یَتَثاقَلُ > یَثَثاقَلُ > یَثَّاقَلُ
2-    ادغام دو حرف در دو کلمه که جزء موارد وجوبی نباشد؛ قُل رَبِّی > قُل رَّبِّی

ادغام ممتنع

        متماثلان
1-    اولی حرف مد باشد > قُووِلَ
2-    در اسم های ثلاثی مجرد > مِلَل
3-    دو حرف در ابتدای کلمه باشند > دَدَن
4-    در کلمه ادغام دیگری رخ داده باشد > مَدَّدَ
5-    حرف دوم ساکن متصل به ضمیر فاعلی متحرک باشد > فَرَرنَ - فَرَرتَ

        متقاربان
1-    اجرای ادغام در یک کلمه به غیر از ابواب تفعل، تفاعل و افتعال ممتنع است، مانند وتد .

تحقیقات پیرامون مضاعف
مضاعف ثلاثى را «اصمّ» نيز ميگويند، زيرا در صورت ادغام سفت اداء ميگردد، و در لغت چيز سخت و سفت را اصمّ گويند، و مضاعف رباعى را «مطابق» نيز ميگويند، زيرا هردو حرفى از آن با هم تطابق دارد.

حذف در لغت اسقاط است، و در اصطلاح اسقاط حرف يا حركت است از كلمه در قرائت يا كتابت يا هردو مانند « اقاموا الصّلاة» كه واو براى التقاء ساكنين و لام براى ادغام، در قرائت اسقاط ميگردد نه در كتابت، و هرچه در كتابت اسقاط شود در قرائت اسقاط ميشود مگر بعضى موارد، مانند داود، ولى نه چنان است كه هرچه در قرائت اسقاط شود در كتابت اسقاط گردد.

بعضى موارد به فكّ ادغام استعمال شده، و آن استثنائى است از قاعده کلی ادغام و از آنها مانند: «الل، اللا: گنده و فاسد شدن» ، و«ضببت الارض ضبابة: اين زمين داراى ضبّ ضبّ: سوسمار شده» و «قطط شعر راسه قططا: موى سرش فرى و پيچان شده» و «لححت عينه لححا: چشمش از چرك بهم چسبيده» و «لخخت عينه لخخا: چشمش اشكبار و كلفت پلك شد» و «عززت النّاقة عزازة: شتر ماده مجراى شيرش تنگ شده» و اين موارد بغير اين معانى با ادغام استعمال ميشود، و در اين معانى نيز ادغام جائز است، و غير از اينها مثالهاى ديگرى هست.

در بعضى موارد مضاعف، عين الفعل حذف گرديده. و اين حذف سماعىّ است، مانند: «قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ: در خانه‏هايتان قرار گيريد- سورة الاحزاب- 33- آيه 33» فعل امر است خطاب به زنان پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله  اصل آن «اقرَرن يا اقرِرن» بوده، زيرا اين ماده به اين معنى هم از باب «فعَل يفعَل» و هم از باب «فعَل يفعِل» آمده، حركت عين الفعل را به فاء الفعل نقل و عين الفعل را حذف نمودند، و چون فاء الفعل متحرّك شد، نيازى به همزه وصل نبود، حذفش كردند، نافع و عاصم از قرّاء سبعة از باب «فعل يفعل» گرفته و «قرن» خوانده‏اند، و ديگران از باب «فعل يفعل» گرفته و «قرن» خوانده‏اند، و «انْظُرْ إِلى‏ إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً: بنگر بسوى خدايت كه پيوسته بر پيرامونش ميگردى طه- 20- آيه 97» خطاب موسى است به سامرى هنگامى كه گوساله ساخته‏اش را آتش زد و خرد كرد و به دريا افكند، اصل آن «ظللت» بوده، عين الفعل را حذف كردند «ظلت» شد، و بعضى از قرّاء «ظلت خوانده‏اند، بناء بر آنكه حركت عين الفعل را به فاء الفعل نقل كرده باشند و مانند آن در آنچه گفته شد «لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ: اگر بخواهيم هرآينه آن زراعتتان را تباه نمائيم پس بشگفت آئيد و پشيمان شويد- سورة الواقعة- 56- 65» اصلش «ظللتم» بوده، و در غير قرآن «مست» استعمال شده كه اصلش «مسست» بوده، و «احست» كه اصلش «احسست» بوده است، و بعضى اين حذف را در ماضى و مضارع و امر مكسور العين كه ضمير متحرّك فاعلى به آن ملحق باشد مانند اين مثالها قياسىّ دانسته‏اند.

در بعضى موارد مضاعف، لام الفعل ابدال شده است، و اين ابدال نيز سماعىّ است، مانند «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها: و به تحقيق كه زيانكار شد كسى كه جان را رها كرد- سورة الشّمس- 91- 10» اصلش «دسّسها» بوده، لام الفعل قلب به ياء سپس قلب به الف، «دسّيها» شد، و «فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ: پس آن آيات خوانده ميشود بر او- سورة الفرقان- 25- 5» اصلش «تملل» بوده، لام الفعل قلب به ياء سپس قلب به الف شده، و در اواخر سوره بقرة در آيه تداين در سه جا به صورت اصلش آمده، و مصدرش «املال» و مصدر مقلوبش «املاء» ميباشد، و «املاء» در صيغه‏هاى متعدّدى در آيات بسيارى به معنى «مهلت دادن» آمده، ولى در آنها قلب: بست، و «فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى: پس توبه او رو آورى- سوره عبس- 80- آيه 6» اصلش «تصدّد» بوده، و در غير قرآن است: «ظنّى تظنّيا: گمان بردن» اصلش «تظنّن تظنّنا» بوده، و تقضّى تقضّيا: فرود آمدن «اصلش: تقضّض تقضّضا» بوده، و «حسيت بالخبر: به خبر يقين كردم» اصلش «حسست بالخبر» بوده، و جواز قلب در صورتى است كه اين مادّه از باب فعل يفعل باين معنى استعمال شود، و «تلعّى تلعيّا: لعاع چيدن» اصلش «تلعّع تلعّعا» بوده، لعاع: گياه نازكى است كه از زمين روئيده، و از رباعى است «دهديت: غلطانيدم» اصلش «دهدهت» بوده.

 

دانلود مقاله با قالب بندی و فرمت PDF

دانلود مقاله با فرمت PDF

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • سیستم صوتی
    آمار بازدید